محمد مهدى ملايرى
169
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
با احنف و بزرگان ديگر عرب مصاحب بوده است . « 1 » در دوران امارت زياد . و پسرش عبيد الله بر بصره جز آنچه گذشت خبر ديگرى از صالح نمىيابيم . شايد اين بدان سبب باشد كه در اين دوران هنوز او از دبيران عادى ديوان به شمار مىرفته و براى راويان و وقايعنگاران قابل ذكر نبوده . از زمان امارت حجاج به بعد است كه نام صالح را بيشتر در مآخذ تاريخى مىبينيم ، از زمانى كه او در ديوان حجاج زيردست زادان فرخ دبير معروف او كه ذكرش گذشت به تدريج كارآزموده شده و از شاگردان برجسته او و مورد توجه حجاج گرديده و پس از كشته شدن زادان فرخ به جاى او به رياست ديوان عراق برگزيده شده است . و آنچه او را بيش از همه مشهور گردانيده و باعث ذكر نام وى در تاريخها و مآخذ اسلامى شده همين اقدام او به نقل ديوان عراق يعنى ديوان مركزى ايران است از زبان فارسى به زبان عربى كه در همان زمان هم امرى عظيم و تا حدى هم ناشدنى مىنموده است . در اينجا اين توضيح بايد داده شود كه از آغاز دوران اسلامى تا زمانى كه ديوان عراق ترجمه شده ، در ايران دو ديوان وجود داشت يكى به زبان عربى و ديگرى به زبان فارسى . ديوان عربى آن بود كه آن را در سال بيستم هجرى خليفه عمر بنياد نهاد و آن دفترى بود كه شامل نام مسلمانانى كه از غنائم و درآمدهائى كه كمكم در اثر پيشرفت فتوحات اسلامى رو به فزونى نهاده بود ، و تقسيم آنها يك جا مانند سالهاى نخستين ميسر نبود ، سهمى مىبردند . بدين ترتيب نام مسلمانانى را كه مىبايستى از آن درآمدها سهمى داشته باشند در آن ديوان مىنوشتند و از روى آن ساليانه سهمى كه براى آنها تعيين شده بود به آنها پرداخت مىشد . اين ديوان را معمولا ديوان العطيات مىخواندند و بعضى هم مانند جهشيارى آن را ديوان « احصاء الناس و اعطياتهم » يعنى دفتر سرشمارى مردم و مستمريهاى آنها ناميدهاند « 2 » كه مقصود مسلمانان است .
--> ( 1 ) . دهخدا ، لغتنامه ، به نقل از تهذيب ابن عساكر ، ج 6 ، ص 371 . ( 2 ) . جهشيارى ، الوزرا و الكتّاب ، ص 38 و 39 .